به اسماعيل هنيه و مردم غزه
عليرضا قزوه
جهان همان كه بود، خواهد شد
و ما همان كه بايد باشيم
موسي و فرعون
يكي موسي خواهد شد
يكي فرعون
از ما و آنها
يكي شهيد خواهد شد و
يكي قابيل!
تو زنده ميماني اسماعيل!
بازي دارد به نيمه نهايي نزديك ميشود
اما بازي تمام نخواهد شد
فيفا و نازيها
شوراي امنيت و كاخ سفيد در يك سو
و بچههاي زخمي غزه در آن سو
بازي دارد به نيمه نهايي ميرسد
يازده گرگ با لباس و با چكمه
در الخليل دنبال يوسف زخمي ميگردند
رايس توپ را ميكارد درست بر نقطه پنالتي
خمپاره را ميكارد درست در سه متري دروازه
دروازه رفح
دروازه قديمي غزه
و طور سينا!
همه چيز قاطي شده ست با هم و
بازي ادامه دارد
النگوي ديويد بكام و ضجههاي هدي *
لبخند مارادونا و گريههاي خدا
فيگو پاس ميدهد به زيدان
دكو شوت ميزند به دروازه ايران
و ضربههاي سر دايي
ديگر افاقه نميكند
شيمون پرز نشسته است بر كرسي تمام مربيها
و ميچيند مهرهها را
تمام توپها
در غزه فرود ميآيند
مي خواهند تو را شهيد كنند اسماعيل!
درست در بين دو نيمه فينال
بوش كارت قرمز ميدهند به زمين
كارت قرمز ميدهند به طور و موسي
رايس كارت قرمز ميدهد به كولينا
كارت زرد ميدهد به كوفي عنان
شايد البرادعي به زمين آمد!
شايد كرزاي تعويض شد!
اسكولاري پاس ميدهد به سپ بلاتر
مارادونا به پله
پله به كلوزه
فردوسي پور از بهشت گزارش ميكند و
تمام ستارهها جمعند
نبرد هيتلر و موسوليني
داور بوش و خط نگهدار رايس و بلر
توپ جمع كن زلماي نمرودزاد!
داور تمام ساكنان فلسطين را ييرون كرد!
داور به هدي كارت زرد داد
شيمون پرز به بوش پرتقال خوني داد
با هر شوت
وزيري از حماس دستگير شد!
دروازه خودشان كوچك تر از توپ و
دروازه حريف ، تمام زمين
هواپيماهاي جنگي
فرود ميآيند بر زمين چمن
يازده گرگ ، آهويي را دنبال ميكنند و تماشاگران هورا ميكشند
يازده گرگ با دهان خوني
يك سرباز اسرائيلي با يازده ستاره شكسته بر شانه گم ميشود و
شهري در آتش ميسوزد!
ابراهيم را با چاقو ميزنند و
تو را ميخواهند شهيد كنند اسماعيل!
بازي به نيمه نهايي رسيده است
و بسته پيشنهادي شيطانها براي خدا
حاوي بمب است!
آقاي گل با چكمه
با مسلسل سنگين
بر سكو ميايستد و
بازي تمام ميشود
خدا ولي تمام نخواهد شد!
دوباره فرعون ، فرعون است و موسي موسي
تنها از ما و آنها
يكي شهيد خواهد شد و
يكي قابيل
بازي تمام ميشود
و نامها عوض خواهد شد
به جاي رايس
تخم مرغ گنديده
به جاي بوش
گوجه فرنگي له شده!
اما تو همچنان اسماعيل خواهي ماند!
نشسته ام كنار زمين
نه چمني
نه دروازهاي
نه قانوني
نه داوري
و منتظرم كه چه وقت خدا
به بستههاي پيشنهادي
جواب خواهد داد!
* هدي: دخترك فلسطيني كه چند روز پيش صهيونيستها پدرش را جلوي چشمش در ساحل دريا شهيد كردند.
|
+| نوشته شده توسط
daanlod در شنبه هفدهم تیر 1385
|